دریاچه چیتگر و ابشار تهران
فکر و ذکر پدر و مادرها فقط بچه ها هستند محمدحسین زیاد اهل غذا خوردن نیست اگر هم بخوره باید تکرای نباشه یا اینکه باید تزیین داشته باشه تا یه لقمه غذا بخوره کشته منو این گل پسر بعد افطار بابایی گفت که اماده بشیم بریم بیرون محمدحسین هم گفت بابایی بریم جوجه درست کنیم بخوریم عاشق اینکه جوجه رو خودمون درست کنیم بابایی هم گفت وسایل رو اماده کنیم بریم بیرون اول رفتیم دریاچه بسیار شلوغ بود البته بساط جوجه رو اون جا نمی خواستیم به راه کنیم از غرفه ها دیدن کردیم و بعد هم یه اش شله قلمکار هم خوردیم پیش به سوی ابشار تهران هوا بسیار خنک بودچون خودم سرماییم فکر می کنم که همه سردشونه همش می پرسیدم سردتون نیس...
نویسنده :
مامان افسانه
0:44








