*** خاطرات پسرهای گلم ***

خاطرات محمد حسین و محمدطاها

حرف دلم

من و محمد در سال 85 ازدواج کردیم که ثمره این ازدواج دو گل زیبا بود که محمد حسین در سال 86 بدنیا اومد و محمد طاها هم در سال 91 بدنیا اومد و رنگین کمان زندگیمون کامل شد . خداوندا هزاران بار تو را شکر می کنم که به من همسری مهربان و دلسوز و فرزندانی سالم و صالح عطا کردی . خداوندا بدیها و بلایا را از همه انسانها و ما دور نگه دار و سرانجاممان را نیکو بگردان . ان شا ا... که چندین سال به خیر و خوبی در کنار هم زندگی کنیم و لحظاتی پر از شادی و نشاط داشته با شیم. تقدیم به همسرم و فرزندانم با عشق ...
17 آذر 1392

نامه ای به پسرانم

پسرانم ! پسرای خوبم . می دونم که شما هم یه روزی عاشق میشید. و میایید وایمیستید جلوی من و باباتون و از دخترکی که دوستش دارید و عاشقش شدید ...خب این اصلا عجیب نیست و تو ناگریزی از عشق ... مامان براتون حرفایی داره ... عزیزای دلم  یه وقتای باید به اونچه که از دلتون به شما الهام میشه توجه کنید و سعی کنید که برای شریک زندگیتون یه سر پناه و تکیه گاه و مامن امنی باشید . باید یاد بگیرید که به همدیگه احترام بذارید. برای همدیگه ارزش قائل باشید . زنها موجودات عجیبی هستند...  و در عین حال دوست داشتنی ... زن هیچ وقت لحظه هایی رو که به پاش وایستادی رو فراموش نمی کنه و همه انرژی رو که براش گذاشتی رو بهت بر می گردونه...  &nbs...
17 آذر 1392

دل نوشته ای برای پسرانم

تمام سلولهای بدنم ... شما را می خواهند ... نگاهتان که می کنم ...  حض می کنم ... شما ها که باشید چرخ روز گارم می چرخد. دنیا را می خواهم برایتان ... فدایتان می شوم ... با تمام وجودم ... بی منت ! ارامم می کنید . نفسهایتان ... مرا تا سر حد جنون می برد ... اغراق نمی کنم ... برایتان دعا می کنم ... عمر نوح را برای شما عزیزانم می خواهم ...  شاید کم است ؟عمر من هم هست جان مادر اضافه اش می کنم . خاری ... خاشاکی ... گزندی ... دور از شما باد همه را به جان می خرم ... اشکهایتان ... نبینمشان ... هیچ گاه . . . مگر از لبخند دلتان باشد. برای من شما اسطوره اید ... اسطوره ی بودن ...هستی ... حی...
17 آذر 1392

پایان سه ماهگی

جیگر مامان امروز ٣ ماهت تموم شد و رفتی توی ٤ ماهگی امروز کلی با همدیگه صدا در اوردیم و خندیدیمو بازی کردیم هر از گاهی هم من و داداشی بو سه بارونت می کردیم دوستت دارم یه عالمه تولدت مبارک ...
17 آذر 1392

نصیحت مادرانه

پسرانم : در مسیر زندگیتان یافته ها یتان را با باخته ها یتان مقایسه کنید .   اگر خدا را یافته اید هر چه باخته اید را فراموش کنید .
17 آذر 1392

خدا با من است ...

اگرروزی دلم گرفت یادم باشد... که خدا با من است . که فرشته ها برایم دعا می کنند .. که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد . یادم باشد که قاصدکی در راه است ... که بهار نزدیک است ... که فردا منتظرم می ماند . که من راه رفتن می دانم و دویدن و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد . اگر روزی دلم گرفت یادم باشد . که خدای من اینجاست همین نزدیکیها ومن تنها نیستم. ...
17 آذر 1392